المحقق الأردبيلي
546
حديقة الشيعة ( فارسى )
واجب است . پس آن مرد به درون خانه دويده ريسمانى در گردن سگ كرده كشانكشان بيرون آورد . چون چشم آن سگ به حضرت رسول خدا افتاد به قدرت الهى به زبان آمده گفت : السلام عليك يا رسول اللّه ! چه چيز شما را به اينجا در آورده است و سبب قتل من چيست ؟ حضرت فرمود كه ديروز فلان را و امروز فلان را جامه دريدهاى و پايهاى ايشان را مجروح ساخته و از نماز محروم كردهاى . آن سگ به زبان فصيح گفت : يا رسول اللّه مرا با مؤمنان كارى نيست و اين دو شخص از جملهء منافقان و دشمنان اميرالمؤمنيناند و چون به خانه خود مىروند ابن عمّ تو را ناسزا مىگويند و سبّ مىكنند و اگر ايشان چنين نمىبودند متعرض ايشان نمىشدم و ليكن مرا نخوت عربيت و حميت اهل بيت و محبت على بر آن مىدارد كه دشمنان او را به قدر امكان ايذا كنم و اهانت برسانم . چون رسول خدا اين كلمات را از آن حيوان كه دمش به از ريش منافقان است شنيد به صاحب سگ سفارش نمود كه مشفقانه با آن سگ سلوك نمايد . و ايضا در كتاب « روضه » به سند صحيح از منقذ بن ابتع اسدى مروى است « 1 » كه گفت : شبى در خدمت امير المؤمنين عليه السّلام بودم و آن شب نيمه شعبان بود آن حضرت بر استرى سوار به جهت مهمى به دهى مىرفت و در اثناى راه در موضعى فرود آمده خواست كه وضو سازد من عنان استر را داشتم ديدم كه استر گوشها را تيز كرده مضطرب شده من از نگاهداشتن او عاجز شدم ، آن حضرت پرسيد كه چه مىشود ؟ گفتم : استر را چيزى به نظر آمده بىتابى مىكند نگاه كرده فرمود سبعى است به ربّ كعبه ! پس ذو الفقار برداشته گامى چند پيش نهاده نعره بر آن سبع زد چون شير صداى آن حضرت شنيده پيش آمد مانند بندگان گناهكار سر در پيش انداخت ، آن
--> ( 1 ) . « الفضائل » ابن شاذان ص 170 ؛ نزهة الكرام 2 / 503 به روايت ديگر آمده است .